خیلی سخت است افکاری را برای بار اول به کلمات ترجمه کردن
من دروغهایمرا داد میزنم زیاد فرقی نمیکند من داد بزنم یا کسی داد بزند و من فقط بشنوم
کسی که دروغرا باور میکند وقتی میداند دروغ است در جرم دروغغگو شریک است
خدا را شکر من مادر هیچ فر زندینیستم که فکرکنم اگر فرزندم موسیقی گوش ندهد باهوش نمیشود
وقتی عشق محدود شده است به احساسی لذت مدار
که از قانون پایستگی تبعیت نمیکند
وقتی معنی خیانت گم شده است همه چیز خیانت است چون کسی عشق را
نمیشناسد که برایش حرمتی قایل شود و هرکه هرچه میکند خیانت است
مطمینا عشق فراتر از به اندازه ی وفادار ماندن دوست داشتن است
اینروزها انقدر فکر دارم که جایی برای فکر کردن به "پارالل یونیورس" ندارم
فلسفه از نوع نابش هنوز مرا مسحور خود میکند
فعلا ذهنم که میگویند وجود ندارد قفل کرده است
راستی ذهن شاید بهتر باشد بگوییم اسمش را نبر!
جمعه ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۱
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر
در این مکان آشغال نریزید!